تبليغاتX
پرواز کن... - سلام
خوشا پر کشیدن. خوشا رهایی .خوشا اگر نه رها زیستن مردن به رهایی این پرنده درین قفس تنگ نمی خواند


سلام اسمان ابی.همراه تو ابی می شوم.به رنگ لباس تنم

سلام بهار. همراه تو سبز می شوم.بارور می شوم.شکوفه می زنم.گرم می شوم.

سلام پرستو.همراه تو کوچ میکنم.کوچ می کنم از غربتی به نام تنهایی.

سلام نوروز.همراه تو به جا می اورم سنتی دیرینه را.عشق را به جا می اورم

سلام خدا.تورا از یاد نبردم.گرمای دستانت را همیشه احساس کردم.

همیشه در اغوشت بودم حتی در لحظه های بی مهری ام مرا رها نکردی.

زبانت انقدرها هم که گمان می کردم سخت نبود.من به دنبال کلام بودم و

تو خود سخن بودی.صامت.ساکت.پرازکلام ولی اعتراف می کنم می ترسم از تو.

می گوبند روزگارت به شادی هایمان حسادت می کند.می گویند

 زیاد تاب خنده هایمان را ندارد.وقتی همه چیز خوب است ترسی عمیق وجودم

 را در برمی گیرد.نکندها.مباداها.خدایا باز هم مواظبم باش

و اما سلام زندگی.همه جا در پی معنایت بودم.در کتابها.کلامها.زمین و اسمان

اما غافل از انکه تو در وجودم بودی.غافل از انکه تو خود منی.صبح هایی

 که برمی خیزم خیابان هایی که طی می کنم.هوایی که می بلعم.

و عشقی که با شرمی دخترانه مزه ی ان را قطره قطره می چشم.

سلام ۲۱سالگی.از تو اما عقب مانده ام.افسوس نمی خورم به روزهایی که تباه کردم

که ایمان دارم اگر ان تباهی ها نبود اکنون تو را در نمی یافتم

قول می دهم هر لحظه ات را قدر نهم با همه ی وجود حتی غمهایت را که

 ابتدای شادی ست.

سلام.سلام.سلام............

 

نوشته شده توسط کیانا کمالیها در ساعت 11:9 | لینک  |