پنجشنبه 2 آبان1387
قدرت خود را باز می یابم.ذره ذره.
باد را در مشت می گیرم.خدا مشت هایم را گره می کند.
روزهای خوبی می گذرانم.خواندن ها و نخوابیدن ها و وقت تلف کردن های شیرین توام
با استرس را دوست می دارم.
هر روزی که یک دوست جدید می یابم شوقی کودکانه سراسر وجودم را در بر میگیرد.
انسانی تازه.دنیایی تازه.پنجره ای به ...... . کجا؟نمی دانم.هرچه هست بوی روزمرگی
نمیدهد
خدای من ممنونم که انقدر مرا دوست می داری.
نوشته شده توسط کیانا کمالیها در ساعت 11:57 | لینک
|
