تبليغاتX
پرواز کن... - یک روز در شهر وحشی سیاه
خوشا پر کشیدن. خوشا رهایی .خوشا اگر نه رها زیستن مردن به رهایی این پرنده درین قفس تنگ نمی خواند


اولین جرقه ی بد بودن امروز از اتوبوس شروع شد.

پلان۱ :تقریبن می تونم بگم یارو سن بابامو داشت.یک تار موی سیاه به زحمت

 در سرش دیده میشد و همچنین یک مقدار شرم و حیا.یک لحظه چشم

 از من برنمی داشت.رومو کردم اون طرف زیاد باعث گناه اقا نشم که

 یهو بدنم لرزید وقتی یه دست کثیف و البته وقیح روی میله ی اتوبوس

 خورد به دستم.برگشتم.این یکی ظاهرش کم نگفته باشم عین دکترا بود

.با خودم گفتم خوب حواسش نبوده.

بعد دیدم اقا حواسش فقط تو قسمت خانوماست و وقتی دیدش اونجا کم میشه

بربر منو نگاه میکنه.(خدا همه بیمارارو شفا بده).خلاصه بگذریم از اینکه این

برادران منو مجبور کردن که سرمو از پنجره بیرون کنم و باد داغ و افتاب رو به جان بخرم.

پلان۲:بانک تجارت.بانک همه.

بعد ازیک ساعت ایستادن در صف و البته بعد از شنیدن خوش و بش های کارمندان

 محترم و بررسی افطار شب قبل بالاخره به من جواب دادن که سیستم فراگیرشون

قطع می باشد تا ظهر هم وصل نمی شود.

پلان۳:دانشگاه.

دوتا یکی پله ها رو بالا رفتم که حداقل این ترم که ترم ۷ ام بتونم اون واحدهایی

 رو که میخوام در اون روزایی که می خوام بگیرم.با خیل عظیم دانشجویان

 با قیافه هایی که مخصوص روز انتخب واحد است و ادم را یاد مراسم عزا می اندارد

 رو به رو شدم.چه شده؟انچه که در سایت گفته شده کشک بوده نوبت انتخاب

 واحد ما فرداست.و طبق معمول ان دسته از قوانین که مربوط به دانشجویان است

 سفت و سخت اجرا می شود.

پلان۴:هیچ کجا:

ماه مبارک رمضان است و انکه روزه میگیرد که خوشا به سعادتش و انکه روزه

نمی گیرد هم چشمش کور باید میگرفته.حالا که نگرفته باید تشنه و گشنه

بماند تا بار گناهانش سبکتر شود.اصلن کی گفته کسی که ناراحتی معده

 داره یا هر درد دیگه ای نباید روزه بگیره؟

پلان۵:پارک شریعتی

بعد از یک روز خسته کننده ی بی حاصل روی نیمکتی نشستم تا راجع به دلایل

 مابعدالطبیعه ی بد بودن امروز فکر کنم.۵ دقیقه نشد که برادران دینی

 شروع کردن به ازار.به سومی که رسید چنان دادی زدم  که طرف حتی

 سرشم بالا نکرد و مثل موش رفت.

لوکیشن:در تمام پلانها خیابانهای شلوغ و ماشین های در هم گره خورده است.

نتیجه:در این سرزمین خنده دارترین جمله ان است که بگویی:

"من برای امروزم برنامه ریزی کرده ام"

 

 

نوشته شده توسط کیانا کمالیها در ساعت 20:7 | لینک  |