تبليغاتX
پرواز کن...
خوشا پر کشیدن. خوشا رهایی .خوشا اگر نه رها زیستن مردن به رهایی این پرنده درین قفس تنگ نمی خواند

نابینای توام.

نزدیکتر بیا تا به خط بریل تو را بخوانم

نزدیکتر بیا تا زندگی را بفهمم.

 

احساسی عجیب را تجربه میکنم.احساسی.دورانی.روزهایی.فکرهایی.حرفهایی

خیال یا واقعیت؟نمی دانم؟!

نه در کتابی یافت می شود نه به حرفهای کسی شباهت دارد.

نه شبیه هیچ کس نیست.احساس غریبی میکنم.با خودم.با همه.

همگان ساده میگیرند و من سخت.من سخت ساده میگیرم .من ساده دیگران سخت.

عقل نو پایم می گوید میگذرد.اقتضای جوانی ست.دل تازه کارم نمی خواد بگذرد.

حرفهایی مانده بر دلم.گوش محرمی نمی یابم.نه محرمی.نه مرهمی

و باز کاش عطیه بود..

حس پری را دارم رها شده در خلاء.

احساس قاصدکی را دارم که باد هر جا بخواهد مرا می برد.قدرتی ندارم.

دیگر قدرتی ندارم.

باد مرا خواهد برد

نوشته شده توسط کیانا کمالیها در ساعت 13:27 | لینک  |