تبليغاتX
پرواز کن...
خوشا پر کشیدن. خوشا رهایی .خوشا اگر نه رها زیستن مردن به رهایی این پرنده درین قفس تنگ نمی خواند


عکسهایی از وداع با خسرو شکیبایی

http://dastranj.ir/shownews.asp?NC=5483

نوشته شده توسط کیانا کمالیها در ساعت 1:0 | لینک  | 


هنوز با شنیدن هر خبر مرگی چنان تعجب میکنم که گویی بار اول است.

 

خسرو شکیبایی هم رفت.

او از نظر من مرد بی نظیر عرصه ی بازیگری بود.در روزگار جوانی که شیفته ی

 هنر هفتم بودم حرفهای قشنگی برایم زد.حرفهایی از جنس دل که بر دلم نشست

روحش شاد.

 

http://www.irna.com/View/FullStory/Photo/?NewsId=106431

http://www.aftab.ir/discussion/topic.php?id=111

نوشته شده توسط کیانا کمالیها در ساعت 16:22 | لینک  | 

بالاخره دكتر وارد شد ، با نگاهي خسته ، ناراحت و جدي .

دكتر در حالي كه قيافه نگراني به خودش گرفته بود گفت :"متاسفم كه

بايد حامل خبر بدي براتون باشم , تنها اميدي كه در حال حاضر براي

عزيزتون باقي مونده، پيوند مغزه ."

"اين عمل ، كاملا در مرحله أزمايش ، ريسكي و خطرناكه ولي در

عين حال راه ديگه اي هم وجود نداره, بيمه كل هزينه عمل را پرداخت

ميكنه ولي هز ينه مغز رو خودتون بايد پرداخت كنين ."

اعضا خانواده در سكوت مطلق به گفته هاي دكتر گوش مي كردن ,

بعد از مدتي بالاخره يكيشون پرسيد :" خب , قيمت يه مغز چنده؟";

دكتر بلافاصله جواب داد :"5000$ براي مغز يك مرد و 200$ براي

مغز يك زن ."

موقعيت نا جوري بود , أقايون داخل اتاق سعي مي كردن نخند ن و

نگاهشون با خانمهاي داخل اتاق تلاقي نكنه , بعضي ها هم با

خودشون پوز خند مي زدن !

بالاخره يكي طاقت نياورد و سوالي كه پرسيدنش آرزوي همه بود از

دهنش پريد كه : "چرا مغز آقايون گرونتره ؟ "

دكتر با معصوميت بچگانه اي براي حضار داخل اتاق توضيح داد كه :

" اين قيمت استاندارد عمله ! بايد يادآوري كنم كه مغز خانمها چون

استفاده ميشه، خب دست دومه و طبيعتا ارزونتر !!!!!!!!!!!! !! . "

نوشته شده توسط کیانا کمالیها در ساعت 13:52 | لینک  | 

کم کم به زندگی بر می گردم

باید به روزمرگی عادت کرد

باید زیست

وقتی هستم باید باشم.

بودن را تجربه می کنم.

ارزوهایم را به یاد می اورم. یک به یک.

به یاد می اورم چه می خواستم از زندگی.

خواسته ام را محدود کرده ام به یک سال.اگر روزگار تا ان زمان امانم دهد.

اگر بمانم.....

اگر بخواهم....

اگر اینی باشم که هستم.....

اگر اینی باشد که هست.......

نوشته شده توسط کیانا کمالیها در ساعت 1:31 | لینک  | 


خسته تر از انم كه نايي براي فرياد داشته باشم.

دل تنگ تر از انم كه دلگير شوم.

بي رمق تر از انم كه زندگي را بچشم.

نه تواني براي ماندن درين دنيا دارم نه جرِأتي براي نماندن.

نه قلبي براي دوست داشتن دارم نه احساسي براي دوست داشته شدن.

نه كودكي هاي به امانت گرفته از ديروزهايم را دارم نه بيست سالگي هاي امروزم را.

مي گويند شانزدهمين روز اولين ماه تابستان هستي يافته ام.

شادباشي نه تسليتي مي خواهم.سزاوار تولد سوگواريست.

خسته از اين حس منفورم.حس منفور مرده اي در ظاهري اراسته به زندگان.

خسته از شنيدن دنيا همين هست ها.خسته از رنگها.بي رنگها.

خسته از ديدن مرگهاي حق تر از زندگي .

خسته از راه درازي كه بايد بروم تا اخر دنيا.راهي كه اينده ي دورش را نمي بينم.

به گمانم نزديك است.

نزديك است

نزديك.

پ.ن۱:به خاطر اين همه غم اين همه بي حوصلگي مر اببخشيد.

پ.ن۲:من همانم كه همگان را اميد ميدادم.من همانم كه عاشق جواني بودم.عاشق زندگي

پ.ن۳:كيستم؟كجايم؟چند ساله ام؟

گم گشته ام كجا؟نديده اي مرا؟

پ.ن۴:كاش بودي عطيه.كاش بودي.نمي دانم سبب اين همه غم اين همه پيري

 تويي يا منم؟!

 

نوشته شده توسط کیانا کمالیها در ساعت 20:16 | لینک  |