ان روزها رفتند
ان روزها جذبه و حیرت
ان روزهای خواب و بیداری
ان روزهای خیرگی در رازهای جسم
ان روزهای اشنایی های محتاطانه با زیبایی رگهای ابی رنگ
دستی که با یک گل
از پشت دیواری صدا می زد یک دست دیگر را
و لکه های کوچک جوهر بر این دست مشوش مضطرب لرزان
و عشق
که در سلام شرم اگین خویشتن را باز گو می کرد
در ظهر های گرم دود الود
ما عشقمان را در غبار کوچه می خواندیم
ما با زبان ساده ی گلهای قاصد اشنا بودیم
ما قلبهامان را به باغ مهربانی های معصومانه می بردیم
و به درختان قرض می دادیم
و توپ با پیغام های بوسه در دستان ما می گشت
و عشق بود ان حس مغشوشی که در تاریکی هشتی
ناگاه محصورمان می کرد وجذبمان می کرد
در انبوه سوزان نفس ها و تپش ها و تبسم های دزدانه
ان روزها رفتند
"فروغ فرخزاد"
پ.ن:خسته از این روزهای اهنی.این روزهای اجبار بزرگ بودن.
این روزهای خانوم باش.بزرگ باش.این روزهای سعی در رفتارهای عاقلانه.
رفتارهای بزرگانه.رفتارهای درست محتاطانه.رفتارهای عاری از احساس.
رفتارهای هر انچه دوست نمی داری.رفتارهای خودم نبودن ها.خودت نیستی ها
پ.ن۲:و جنگ با انچه می گویند باش.جنگ با هنجارهای ساختگی بی معنی
پ.ن۳:همینم که هستم.در اوج.در خوشی.در بیست سالگی.
جهان سوم جایی است كه هر كس بخواهد
مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب میشود
و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب
مملكتش بكوشد.
"پروفسور حسابی"
مجموعه ی "بیداری" هم تمام شد.یکی دیگر از محصولات مشترک
شرکت ضرغامی و بزرگان.که مثل بقیه ی مجموعه های اخیر در جهت
منطقی و عادلانه نشان دادن قوانین موجود و حتی گاهی تاکید بر حقوق
ضایع شده از مردان بود.مجموعه ای که میزان اب استفاده شده در ان
بیش از بقیه مجموعه ها بود. که گاه معجونی از اب و اتش و گاهی نیز
سراسر اتش می شد که از درون مرا میسوزاند و شعله می گرفت.
مانند اخرین قسمتش. که چه خوب نشان داد پیرمرد با مهربانی و صبوری
اجازه می دهد نوه اش تا هفت سالگی کنار مادرش بماند.
مادر سنگدل فرزندش را تا هفت سالگی از عمه ی مهربانتر از مادر جدا می کند.
پدربزرگ معصومانه به نوه اش که در چنگال مادرش است می نگرد و
به مادر می گوید بچه ات تا هفت سالگی نزدت امانت است.
مادر تا هفت سالگی فرزندش را تصاحب می کند.و طفلک عمه که هفت سال
دوری از برادر زاده اش را تحمل می کند.
اصلا" مادر چه حقی دارد فرزندش را از عمه ی مهربان جدا کند؟!
و بعد از هفت سال مادر دیگر مادر نیست.
و وای بر عدد هفت که گویا همیشه مقدس نیست.
و درود بر قوانین عادلانه که منطق را نیز زیر سوال می برد.
