تبليغاتX
پرواز کن...
خوشا پر کشیدن. خوشا رهایی .خوشا اگر نه رها زیستن مردن به رهایی این پرنده درین قفس تنگ نمی خواند

پدر می خواست فنون کاسبی را به پسرش بیاموزد.او را بالای بلندی برد و خود پایین ایستاد و گفت بپر پسرم.بپر . من می گیرمت.پسر مضطرب و هراسان به پدر می نگریست.پدر همچنان به او ارامش می داد و می گفت بپر.من می گیرمت.پسر پرید وپدر هیچ تلاشی برای گرفتن او نکرد.به بالای سر پسر که ناله می کرد رفت و گفت:

درس اول:

به هیچ کس اعتماد نکن

 

-نمی دونم این مطلب از کیه و مال کدوم کتابه اگه کسی می دونه لطفا" بگه .توی یه تله تئاتر از شبکه ۴ شنیدم جالب بود اینجا اوردم

نوشته شده توسط کیانا کمالیها در ساعت 15:47 | لینک  | 

شروع شورش همیشه با اولین زن یا مردی است که:

بر می خیزد و می گوید   

نه .

دیگر بس است

                                                                    "البر کامو"

نوشته شده توسط کیانا کمالیها در ساعت 15:36 | لینک  | 

یک روز بعد ازظهر وقتی که با ماشين پونتياکش می رفت خونه، زن مسنی رو ديد که اونو متوقف کرد.
ماشين مرسدسش پنچر بود.
اون میدید که اون زن ترسيده و بيرون توی برفها ايستاده،
مرد بهش گفت: من جو هستم و اومدم که کمکتون کنم.
زن گفت: من از سن لوئيز ميام و فقط از اينجا رد می شدم.
شاید بیشتر از صدتا ماشين ديده باشم که از کنارم رد شدن و اين واقعاً لطف شما بود.
وقتی که لاستيک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده شد که بره، زن پرسيد:
من چقدر بايد بپردازم؟
جو به زن گفت: شما هيچ بدهی به من نداريد،
من هم در اين چنين شرايطی بوده‌ام و روزی يکنفر هم به من کمک کرد،
همونطور که من به شما کمک کردم.
اگر تو واقعاً می‌خواهی که بدهيت رو به من بپردازی بايد تو هم اين کار روبکنی.
"نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه!"
چند مايل جلوتر، زن کافه کوچکی رو ديد و رفت تو تا چيزی بخوره و بعد به راهش ادامه بده.
ولی نتونست بی توجه از لبخند شيرين زن پيشخدمتی بگذره که حدوداً هشت ماهه باردار بود،
و از خستگی روی پاهاش بند نبود.
او داستان زندگی پيشخدمت رو نمی‌دانست و احتمالاً هيچ گاه هم نخواهد فهميد.
وقتی که پيشخدمت رفت تا بقيه صد دلاری پیرزن رو بياره اون از در بيرون رفته بود.
در حاليکه روی دستمال سفره یه يادداشت باقی گذاشته بود،
اشک در چشمان پيشخدمت جمع شده بود، وقتی که نوشته زن رو می‌خوند،
شما هيچ بدهی به من نداريد. من هم در اين چنين شرايطی بوده‌ام و روزی يکنفر هم به من کمک کرد 
همونطور که من به شما کمک کردم.
اگر تو واقعاً می خواهی که بدهيت رو به من بپردازی، بايد اين کار روبکنی،
"نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه!"
اونشب وقتی که زن پيشخدمت از سرکار به خونه رفت در حاليکه به اون پول و يادداشت زن فکر می کرد،
وقتی که شوهرش دراز کشيد تا بخوابه به آرومی و نرمی به گوشش گفت"!
همه چيز داره درست ميشه. دوستت دارم، جو!"
نوشته شده توسط کیانا کمالیها در ساعت 14:36 | لینک  | 

ای دریغ از تو که ویران بینمت
بیشه را خالی ز شیران بینمت

                                      خاک تو گر رفت جان من مباد
                                      زنده بر این بوم و بر یک تن مباد

نوشته شده توسط کیانا کمالیها در ساعت 13:39 | لینک  | 


او بايد بداند كه همه مردم عادل و همه آن ها صادق نيستند ، اما به پسرم بياموزيد كه به ازاي هر شياد ، انسان صديقي هم وجود دارد . به او بگوييد ، به ازاي هر سياستمدار خودخواه ، رهبر جوانمردي هم يافت مي شود . به او بياموزيد ، كه در ازاي هر دشمن ، دوستي هم هست . مي دانم كه وقت مي گيرد ، اما به او بياموزيد اگر با كار و زحمت خويش ، يك دلار كاسبي كند بهتر از آن است كه جايي روي زمين پنج دلار بيابد . به او بياموزيد كه از باختن پند بگيرد . از پيروز شدن لذت ببرد . او را از غبطه خوردن بر حذر داريد . به او نقش و تاثير مهم خنديدن را يادآور شويد .
اگر مي توانيد ، به او نقش موثر كتاب در زندگي را آموزش دهيد . به او بگوييد تعمق كند ، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقيق شود . به گل هاي درون باغچه و زنبورها كه در هوا پرواز مي كنند ، دقيق شود .به پسرم بياموزيد كه در مدرسه بهتر اين است كه مردود شود اما با تقلب به قبولي نرسد . به پسرم ياد بدهيد با ملايم ها ، ملايم و با گردن كش ها ، گردن كش باشد . به او بگوييد به عقايدش ايمان داشته باشد حتي اگر همه بر خلاف او حرف بزنند .به پسرم ياد بدهيد كه همه حرف ها را بشنود و سخني را كه به نظرش درست مي رسد انتخاب كند .ارزش هاي زندگي را به پسرم آموزش دهيد . اگر مي توانيد به پسرم ياد بدهيد كه در اوج اندوه تبسم كند . به او بياموزيد كه از اشك ريختن خجالت نكشد .به او بياموزيد كه مي تواند براي فكر و شعورش مبلغي تعيين كند ، اما قيمت گذاري براي دل بي معناست .به او بگوييد كه تسليم هياهو نشود و اگر خود را بر حق مي داند پاي سخنش بايستد و با تمام قوا بجنگد .در كار تدريس به پسرم ملايمت به خرج دهيد اما از او يك نازپرورده نسازيد . بگذاريد كه او شجاع باشد ، به او بياموزيد كه به مردم اعتقاد داشته باشد توقع زيادي است اما ببينيد كه چه ميتوانيد بكنيد ، پسرم كودك كم سال بسيار خوبي است
نوشته شده توسط کیانا کمالیها در ساعت 18:56 | لینک  | 

اصولا" در مملکت ما با فرهنگ موجود زنها و دخترها به ۱۰۰۰ دلیل ناراحت بودن و هستن  و ناله می کنن.منم مثل بقیه ولی با این تفاوت که از ناله کردن خوشم نمیاد و سعی در عوض کردن این افکار مردسالارانه یا حداقل بهتر کردنش دارم.با افکاری مقابله می کنم که به خودش اجازه میده زن را در حد یه شیء عروسک و یه موجود بی اختیار ببینه.

در طول روز کلی نگاههای مردسالارانه رفتارهای مردسالارانه فیلمهای مردسالارانه حتی پیامهای بازرگانی مردسالارانه میبینم و حسابی اه میکشم ولی تازگیا چیزایی می بینم و میشنوم که بد جوری حالمو گرفته.نمی دونم یا دنیای من زیادی سفید و کودکانه بوده یا دنیا زیادی زشت و سیاهه.شایدم به قول یکی از دوستام من زیادی سخت می گیرم.

این واقعا" واسه من زجراوره که یکی منو واسه خودم نخواد.واسه من با احساس. افکار. عقاید و شخصیت متفاوت.این زجراوره که یکی منو واسه جسمم بخواد.واسه دختر بودنم بخواد.یعنی هر کی می خوای باش فقط دختر باش.این خیلی خیلی زجراوره و باعث میشه که بخوام فریاد بزنم و بگم :

خدایا چرا من دخترم؟؟؟؟؟؟؟

اره واقعییته.مردا اینجورین.نمی دونم شایدم توجیهی که میارن درسته و افرینششون اینجوریه.هر چی که هست چند روزی بدجوری اعصاب منو به هم ریخته.

 

نفرینتان نمی کنم بمیرید

حتی نفرینتان نمی کنم که زنده بمانید

نفرینتان می کنم که زن باشید و بفهمید

نوشته شده توسط کیانا کمالیها در ساعت 18:29 | لینک  |